دنیای کوچک من

۴ سال از رفتن بابای مهربونم  گذشت . تو این چهار سال روزی نشده که یادت نکنم. هیچ وقت نمی تونم اون صورتتو اون خنده هاتو  از یاد ببرم. تو همیشه تو ذهنم زنده ای باهات حرف میزنم باهات گریه می کنم و می خندم.

پنجشنبه عمو از دنیا رفت.

دیگه بابا تنها نیست . چقدر بده که بچه ها بزرگ میشن. چقدر بده که ماها پیر میشیم. چقدر بده که مرگ عزیزامونو می بینیم و چقدر بده .....

شنیدن خبر مرگ نزدیکان خیلی سخته . ولی این واقعیت زندگیه.

همیشه وقتی  پیش کسی می رم که عزیزشو از دست داده هیچ جمله ای برای گفتن ندارم. فقط می تونم در آغوش بگیرمش و گریه کنم. می دونم هیچ جمله ای نمی تونه که آرومش کنه. فقط زمان ...

دلم برای عمه ام خیلی می سوزه چون خیلی تنها شده 2تا برادراشو از دست داده. و خواهری هم نداره. دلم می خواد خیلی بیشتر بهش سر بزنم . دلم می خواد روی پاهاش بخوابم. دلم می خواد پیشش اشک بریزم .

باید خیلی قدر همو بدونیم . خیلی زیاد . باید با هم مهربون تر باشیم. باید خوب باشیم. شاید فردا نباشیم. خدایا  خدای بزرگ من دیگه نمی خوام عزیزی رو از دست بدم.خیال باطل

 

دوشنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸۸ | ٤:٥٤ ‎ب.ظ | پریا | نظرات () |

گل نرگس قلب

                                                                       

 

                                   خوش آمدی

 

 

پنجشنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸۸ | ٩:۳۱ ‎ق.ظ | پریا | نظرات () |

امروز ولادت حضرت علی اکبر (ع)

 روز جوان بر تمام جوانها و تمام پیرهایی که قبلهای جوان دارند

 هوراهورامبار کهوراهورا

 

 

دوشنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸۸ | ٦:٠٩ ‎ب.ظ | پریا | نظرات () |

دیروز ناهار رفتیم جاده ماسوله تا عصر کنار رودخونه خوردیمو و خوابیدم و غیبت کردیم.

جای همتون خالی خوش گذشت. عصر هر چقدر اصرار کردم که بریم تو شهر ماسوله جمع قبول نکردن و گفتن شلوغه و پیاده روی داره و سخته, بریم پایین. و منم تابع جمع

من وقتایی که میرم کوه حالم بد میشه همه بهم میگن جوگیر می شی. زیادم اصرار می کردم و می رفتیم بالای کوه بعد حالم بد میشد دیگه واویلا بود.

مانی و خواهرزادم رفتن توی رودخونه کمی آب بازی کنن که  دمپایی مانی افتاد توی آب و نمی دونین چقدر جیغ کشید و اشک ریختگریه که دمپایی خوشکلمو آب برد. که من و همسری و خواهرزادم تا کجاها رفتیم و دمپایی رو پیدا کردیم. (بهش گفتم مامان اینقده به مال دنیا دل نبند باید تحملت زیاد بشه در مورد از دست دادن مالت. میگه نه مامان من چیزایی رو که دوست دارم نباید از دست بدم.) خدا کنه هیچ وقت چیزایی رو که دوست داری از دست ندی پسر گلم. فرشته

واقعاً خیلی سخته آدم دوست داشته هاشو از دست بده. متفکر

چندتا عکس از جاده ماسوله گذاشتم.

 

 

 

 

 

 

 

شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸۸ | ٦:۱۱ ‎ب.ظ | پریا | نظرات () |

در طی سفرهای ماکوپولویی ما پنجشنبه گذشته ساعت ۶ صبح بیدار شدم و بساط صبحونه رو آماده کردم و همسری رو با کلی تلاش بیدار کردم. (همسری اعتقاد داره وقتی ادم می خواد بره مسافرت باید همون ساعتی که همیشه و هر روز بیدار میشه بیدار بشه و حرکت کنه نه دیرتر نه زودتر) ولی دامادم(شوهر خواهرم) و خواهرم گفته بودن باید ساعت ۶ صبح حرکت کنیم چون آفتاب اذیت میکنه تو راه. بالاخره ما ساعت ٧.١۵ حرکت کردیم. جاتون خالی تو راه هم دوباره صبحونه خوردیم چون خواهری اینا صبحونه میل نکرده بودن. الوییییییییهخنثی

جاده آستارا به اردبیل رو خیلی خیلی دوست دارم اگه رفتین می دونین که چرا . خیلی زیباست. مانی کلی تو ماشین می ترسید همش میرفت زیر صندلی می گفت می ترسم بیوفتم تو دره . (کلی عکس گرفتم که بذارم براتون ولی ریختم تو سیستم و اشتباهی پاکشون کردم و بعد از ریکاوری عکسها نصفه باز میشن)ببخشید.خجالت

ظهر رسیدیم سرعین رفتیم ویلادره یه مکان تفریحیه یه کمی بالاتر از سرعین مثل دربند می مونه. رفتیم توی یه باغ که چندتا آلاچیق اونجا بود ناهار خوردیم. لوبیا پلو درست کرده بودیم . صاحب آلاچیق اومد و گفت باید 10000 تومان بدین فقط برای 1 ساعت.تعجب هر ماشینی 5000تومان. ما هم دادیم البته دامادم(شوهرخواهرم) داد نذاشت ما خرجی بکنیم. عصر هم رفتیم آب گرم گاومیش گلی اونقده شلوغ بود که نگو .شام هم رفتیم یکی از رستورانهای سنتی و دیزی و سیرابی و آش دوغ و ساندویچ کباب ترکی خوردیم.خوشمزهجاتون خالی خالی.

فرداشم صبحونه سرشیر و عسل بعد از اون هم من با خواهرزاده هام از بند جیم استفاده کردیمو رفتیم بیرون و دل و جگر خوردیم. زبان(یعنی همش خوردیم) و کمی هم خرید کردیم. و ظهر هم کباب . اومدنی رفتیم آستارا خرید. یه صندل واسه خودم خریدم و ٢ تا شلوارک برای همسری و تاپ و شلوارک برای مانی و کلی خرت و پرتهای دیگه.

سفر خیلی خیلی بهمون خوش گذشت جای همتون خالی حتما برین جای خیلی باصفائیه. مژه

ما بجز خریدامون خرج دیگه ای نکردیم یعنی دامادم نذاشت ما هزینه کرایه خونه و خوراک دو روزه رو چیزی بدیم. حالا من به جبران اون می خوام این هفته جمعه مهمونشون کنم کباب بیرون.بای بای

 

 

 

 

چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳۸۸ | ٧:۱٦ ‎ب.ظ | پریا | نظرات () |

www . night Skin . ir