دنیای کوچک من

امروز بارون میاد اونم چه بارونی خیلی شدید دلم خیلی خیلی بارون می خواست بارونی که دونه هاش درشت باشه وقتی میری زیرش خیس خیس بشی.

توی دوران دبیرستان یه دوستی داشتم اونم عاشق بارون . وقتی که تعطیل میشدیم. اگه بارون میومد. با چترهای بسته زیر بارون پیاده میرفتیم خونه. یادش بخیر خیلی وقتا دلم میخواد به اون دوران بی خیالی برگردم.  (اما زمان حالمو خیلی زیاد زیاد دوست دارم)

دلم یه مسافرت می خواد دعا کنین جور بشه تو تعطیلات بریم.

چهارشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸۸ | ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ | پریا | نظرات () |

سلام دوستای مهربونم عزیزم قشنگم و ....

مدتی نتونستم آپ کنم. دلیل خاصی هم نداشته فقط حسش نبوده.

از همتون ممنون که اومدپن بهم سر زدین نگرانم شدین قلب

منم هر روز به همتون سر میزدم به تو صحرا جون ، دخملی جون، شقایق جون، پریناز جون و ...

من خوبم خوب خوب. پسرم خوبه خوب خوب . هر روز که بزرگتر میشه شیطونیهاش هم بیشتر میشه.

پسرم امسال پیش دبستانی . احساس میکنم چقدر عمرمون سریع می گذره انگار همین دیروز بوده که دنیا اومد. انگار همین دیروز بوده که من ازدواج کردم. مهر امسال هفتمین سالگرد ازدواجمون بود. همسر مهربونم دوست دارم. از خدا می خوام همیشه سالم و سلامت در کنارم باشی.

 

چهارشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸۸ | ٥:۳٠ ‎ب.ظ | پریا | نظرات () |

www . night Skin . ir