دنیای کوچک من

ای خدا   چرا قلب دخمل بابا رو شکوندی.

دوست خوبم. دخملی عزیز  هنوز برات زود بود غم به این بزرگی رو به دوش بکشی.

می دونم هیچ کلامی و هیچ سخنی نمی تونه آتیش درونتو خاموش کنه.

از دست دادن بابا اونم بابای مهربون خیلی خیلی سخته .

خدا بهت صبر بده عزیزم...

شنبه ۱۸ دی ۱۳۸٩ | ٥:٢٢ ‎ب.ظ | پریا | نظرات () |

دیشب بعد از مدتها صدای زیبای تو رو روی شیروونی خونه های شهرمون, شنیدم

ببار شاید دل غبار گرفته ما پاک شه.

شاید اشک چشمامون با قطره ها آسمونی تو یکی شه.

شاید چتری از روی محبت باز شه.

تو زیبایی باران...

پنجشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٩ | ٩:٤٩ ‎ق.ظ | پریا | نظرات () |

سلام دوست جونیای مهرون.

زمستون فصل سرما وبرف سپیدتون مبارک. من زمستون رو خیلی دوست دارم. البته روزهای برفیشو. وقتی که صبح از خواب بیدار میشی و میبینی زمین سفید شده یه حال عجیبیه. دلت می خواد از پشت پنجره ساعتها وایستی و به اون سپیدی و سکوت نگاه کنی.

البته این روزها  حتی قطره ای از آسمون بارون هم نیومده که دلمون بهش خوش بشه که شاید در ادامش برف در راه باشه.....................

 

 

شنبه ٤ دی ۱۳۸٩ | ٥:٢٦ ‎ب.ظ | پریا | نظرات () |

www . night Skin . ir