دنیای کوچک من

سلام دوست جونای مهربون

روزای گرم مردادتون بخیر. خیلی تنبلی کردم که این مدت ننوشتم. کارم خیلی زیاد شده بود همش رو دور تند تو زندگیم بودم. به هر حال امروز تونستم بعد از چند ماه بنویسم. توی این مدت به خیلی از وبلاگها سر زدم و یه سری هم دوستای جدید پیدا کردم.

پسری به سلامتی کلاس اولشو گذروند (البته دو تا مون با هم ) خیلی سال تحصیلی سختی بود. همش باید باهاش درس کار می کردم و اون دنبال شیطنت. خدا کنه امسال دیگه اینقدر من درگیر درساش نباشم.

همسری هم خوبه به امر مهم تامین معاش خانواده می پردازه. (مرسی مرد مهربونم)

چند روز بود که بارون شدیدی میومد و منم که عاشق بارون کلی زیر بارون خیس می شدم و حالا سرما خوردم. البته می ارزید خیلی لذت میبرم زیر بارون اونم بارون درشت راه برم و هوای پاک رو با تموم وجود ببلعم.

چند وقت پیش یه سمیناری دعوت بودم و یه جایزه برنده شدم.

دیگه اینکه تابستونم خیلی دوست دارم آخر هفته ها میریم دریا و کلی خوش میگذره مخصوصاَ اگه برم شنا که دیگه دلم نمی خواد زمان بگذره.چند بار هم رفتیم با دختران فامیل برای برنزه کردن. ما که فقط قرمز شدیمو سوختیم  ولی اونا که مدت زیادی رفتن خیلی خوشرنگ شدن به معنای واقعی شکلات.

برای بابایی خودم،      دلم وقتی هواتو میکنه فقط به این امید دارم که 1 روزی تو رو در آغوش خواهم گرفت و هر روز که از عمرم میگذره خوشحالم اون روز داره نزدیک میشه . 

 

 

 

دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٠ | ٥:٥٠ ‎ب.ظ | پریا | نظرات () |

www . night Skin . ir