دنیای کوچک من

در طی سفرهای ماکوپولویی ما پنجشنبه گذشته ساعت ۶ صبح بیدار شدم و بساط صبحونه رو آماده کردم و همسری رو با کلی تلاش بیدار کردم. (همسری اعتقاد داره وقتی ادم می خواد بره مسافرت باید همون ساعتی که همیشه و هر روز بیدار میشه بیدار بشه و حرکت کنه نه دیرتر نه زودتر) ولی دامادم(شوهر خواهرم) و خواهرم گفته بودن باید ساعت ۶ صبح حرکت کنیم چون آفتاب اذیت میکنه تو راه. بالاخره ما ساعت ٧.١۵ حرکت کردیم. جاتون خالی تو راه هم دوباره صبحونه خوردیم چون خواهری اینا صبحونه میل نکرده بودن. الوییییییییهخنثی

جاده آستارا به اردبیل رو خیلی خیلی دوست دارم اگه رفتین می دونین که چرا . خیلی زیباست. مانی کلی تو ماشین می ترسید همش میرفت زیر صندلی می گفت می ترسم بیوفتم تو دره . (کلی عکس گرفتم که بذارم براتون ولی ریختم تو سیستم و اشتباهی پاکشون کردم و بعد از ریکاوری عکسها نصفه باز میشن)ببخشید.خجالت

ظهر رسیدیم سرعین رفتیم ویلادره یه مکان تفریحیه یه کمی بالاتر از سرعین مثل دربند می مونه. رفتیم توی یه باغ که چندتا آلاچیق اونجا بود ناهار خوردیم. لوبیا پلو درست کرده بودیم . صاحب آلاچیق اومد و گفت باید 10000 تومان بدین فقط برای 1 ساعت.تعجب هر ماشینی 5000تومان. ما هم دادیم البته دامادم(شوهرخواهرم) داد نذاشت ما خرجی بکنیم. عصر هم رفتیم آب گرم گاومیش گلی اونقده شلوغ بود که نگو .شام هم رفتیم یکی از رستورانهای سنتی و دیزی و سیرابی و آش دوغ و ساندویچ کباب ترکی خوردیم.خوشمزهجاتون خالی خالی.

فرداشم صبحونه سرشیر و عسل بعد از اون هم من با خواهرزاده هام از بند جیم استفاده کردیمو رفتیم بیرون و دل و جگر خوردیم. زبان(یعنی همش خوردیم) و کمی هم خرید کردیم. و ظهر هم کباب . اومدنی رفتیم آستارا خرید. یه صندل واسه خودم خریدم و ٢ تا شلوارک برای همسری و تاپ و شلوارک برای مانی و کلی خرت و پرتهای دیگه.

سفر خیلی خیلی بهمون خوش گذشت جای همتون خالی حتما برین جای خیلی باصفائیه. مژه

ما بجز خریدامون خرج دیگه ای نکردیم یعنی دامادم نذاشت ما هزینه کرایه خونه و خوراک دو روزه رو چیزی بدیم. حالا من به جبران اون می خوام این هفته جمعه مهمونشون کنم کباب بیرون.بای بای

 

 

 

 

چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳۸۸ | ٧:۱٦ ‎ب.ظ | پریا | نظرات () |

www . night Skin . ir