دنیای کوچک من

امروز روز خوبی نبود برام تا حالا که چنین بود.

می خواستیم چون فردا تعطیله بریم مسافرت ولی کارت سوختمون هنوز از پست نیومده و ما هم نمی تونیم بریم.ناراحت ظهر هم با رئیسم سر پورسانت بحث کردم.

و یک خبر خوش هم امروز شنیدم که همکارم  زایمان کرد. (رفتم دخملشو دیدم خیلی کوچولو بود) چهارشنبه ها رو دوست داشتم و دارم. حالا می خواد هر اتفاقی توش بیوفته. من 2 روز تعطیل پیش رو دارم که می تونم ازش استفاده کنم و این به من انرژی میده .

امروز من و مانی(پسر کوچولوی من) کلی با هم خوشحالی کردیم بخاطر تعطیلات. تقریبا من و مانی در طول هفته کم پیش هم هستیم از صبح تا عصر . صبحها که می یام سرکار من و باباش میبریمش مهد البته با ماشین (فاصله مهد تا خونمون 3 پلاک بیشتر نیست) آقا مانی باید با ماشین برنعینکظهرها ما می ریم خونه و با هم نهار می خوریم و دوباره می یام سر کار و مانی پیش مامانم می مونه تا عصر که می رم پیشش. و تا حدود ساعت 12-1 شب بیداریمو و کلی با هم بازی می کنیم. و زودتر از این ساعت محاله که مانی جون بخوابن.

من معتقدم هر کسی باید برای چیزهایی که داره و بدست میاره همیشه از خدا تشکر کنه و از داشته هاش استفاده کنه. با اینکه امروز بر وقف مراد من نبود ولی روزهای دیگه ای رو دارم که بتونم ازشون لذت ببرم.

خدایا بخاطر تمام چیزهایی که دارم ازت سپاسگزارم

پس امروز هم چهارشنبه عزیز برای من

...

 

چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳۸۸ | ٥:٤۱ ‎ب.ظ | پریا | نظرات () |

www . night Skin . ir