دنیای کوچک من

روز رفتنت تلخ ترین روز زندگیم شد. وقتی که رفتی نیمی از وجود من هم با خودت بردی. روزی نیست که یادت نباشم و لحظه ای نیست که خاطرت بیارمو اشکم سرازیر نشه. امسال پنجمین سالیه که تنهام گذاشتی و چه سخت گذشت. هیچ کس نمی تونه جای تو رو برام پر کنه.

بابای مهربونم هرگز خنده ها و مهربونیا و عشقتو از یاد نخواهم برد.به اندازه بزرگی دنیا دوستت داشتم، دارم و خواهم داشت. با اینکه جسمت کنارم نیست ولی با تمام وجود تو رو در کنار خودم حس می کنم. آرزومه روزی دوباره بتونم ببوسمت.

بابایی گلم همیشه تو قلبم زنده هستی.

 

دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٩ | ٤:٢۸ ‎ب.ظ | پریا | نظرات () |

www . night Skin . ir