دنیای کوچک من

دیشب رفتین بیرون؟ اگه رفتین دیدین مردم چیکار میکردن؟ بابا ما همه جوره تبلیغات دیده بودیم اینجوری دیگه نه. دیروز از سرکار که داشتم میرفتم خونه به همسری زنگ زدم که شب زود بیا دنبالمون بریم خونه خواهرم . تو راه که میرفتیم با همکارا دیدم ستاد مهدی کروبی ساسی مانکن رو آورده. (آخه شیخ کروبی و ساسی مانکن) اگه عصار-محمد اصفهانی بود یه چیزی آخخخخخخخخخه ساسی مانکن تعجب  بیرون در ستاد پرجمعیت بود. جوری که ما نه می تونستیم از پیاده رو بریم نه از خیابون. بعد از کلی پیاده روی و دنبال ماشین دویدن بالاخره رسیدم خونه. مانی خواب بود سریع دوش گرفتمو به همسری هم زنگ زدم غذا بخره و بیاره خونه بخوریم و سریع بریم که برسیم خونه خواهری. جاتون خالی برقمون هم قطع شد و ما در فضای رمانتیک نور شمع و چراغ قوه شام نوش جان کردیم. و ساعت ١٠ حرکت به سوی خانه خواهری . بازم خیابون پر جمعیت بود اصلا به ماشینا راه نمی دادن که برن تو خیابون فقط مردم پر بودن. و شعار می دادن و میرقصیدن. یه بوق برای مانی رفته بودیم قشم خریده بودم که مثل اون بوقایی بود که تو استادیوم فوتبال میزنن با خودم آورده بودم تو ماشین که مانی بزنه وقتی از کیفم درآوردم مانی یه اخمی به من کرد که مامان چرا اینو آوردی . و هر چی سعی کردم که بزن نمی زد می گفت عیب مامان. بچم خجالت می کشید بزنه . همسری گفت بدین من میزنم و یه کمی زد و از بس که ترافیک بود دنبال راهی برای فرار میگشت بالاخره ما با کلی این ور و اون ور رفتن بالاخره رسیدیم خونه خواهری و کلی اونجا نشستیمو و صحبت و غیبت و ... کردیم بعد از صحبتای آقای رئیس جمهور دوباره پیش به سوی خانه حرکت کردیم و دوباره  ترافیک و ترافیک و ترافیک...

دیشبم تا ساعت فکر کنم ٣-۴ همچنان صدای سوت و بوق و شعار می یومد.

میگم این آدمایی که دیشب تا اون وقت شب پای پیاده تو خیابونا بودن آیا بیکارن؟ اگه کار دارن نباید صبح سرکار آماده باش؟ بماند که خودم در دوران نوجوانی و جاهلیت خیلی از این کارا رو میکردم.در نهایت هیچی نصیب ما نشد . حتی دریغ از یک تشکر خشک و خالی.متفکر

پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸۸ | ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ | پریا | نظرات () |

www . night Skin . ir