هفته اول خرداد

سلام سلام سلام

 

اول بگم راجع به اون دلتنگیها که موفق شدم ٢ تا شونو ببینم و یه دل سیر هم بوسیدمشون. و حالا خوشحالم . خوشحالم از اینکه خدای من خیلی بهم مهربونی میکنه. و هر چیزی رو که بخوام بهم میده شاید دیر بشه ولی یه جوری بهم میده که غافلگیرم میکنه.

هفته ای که گذروندیم خوب بود خیلی خوش گذشت . بیشتر با خونواده خودم بودم . از چهارشنبه تا جمعه . همسری یه مسافرت دور روزه رفته بود. البته که بدون همسری زیاد خوش نمی گذره و من و پسری همش دلشوره داشتیم. فکر کنم یه ١٠٠ باری به همسری زنگ میزنم وقتی میره مسافرت. دیگه روم نمیشد خودم زنگ بزنم به دیگران می گفتم زنگ بزنین بپرسین کجا رسیده. (یه حس دلشوره عجیبی دارم هر وقت همسری داره تنهایی رانندگی میکنه تو جاده ). خدا رو شکر به سلامتی جمعه شب رسید. و ما هم مهمونیمون تموم شد. و رفتیم خونه زندگیمون.

امروز پسری ساعت ۶ صبح منو بیدار کرد که مامان تختمو خیس کردم.  ای خدا چه مصیبتی از همون موقع بیدار شدم. دیگه خوابم نگرفت. این پسری گل من همیشه شبا باید قبل از خواب بره دستشویی بعد بخوابه . دیشبم رفته بود ولی نیم ساعت بعد خوابید و من از تنبلی گفتم دیگه بیدارش نکنم که دوباره بره wc و هر وقت که من تنبلی می کنم متاسفانه همین اتفاق میوفته. و من هر وقت دوباره میگم دیگه نمی زارم این اتفاق بیوفته ولی ...

 

/ 5 نظر / 5 بازدید
تارا

درست شناختیییییییییییییییییی[خجالت] برو خصوصی

تارا

تختو چه جوری می خوای تمیز کنی وای خیلی سخته

شقایق

واااا یچقده خوشحالم که تمیز کاری نم یکنم ...و خونهی مادر جان هتم برای مدتها [پلک] عکسی که انداختی خیلی خشگله ...خوشم اومد دوستی خوشجحالم که خونوادتو دیدی و یه دل سیر بوسیدیشون[ماچ]

تنها )پریناز)

خوب خدا رو شکر که بهت خوش گذشته عزیزم .... وای چه جوری تخت رو تمیز می کنی ...هی دشک می شوری ؟

شقایق

پریای مهربونم چطوره ؟ حالش خوبه ؟ کجایی دوستم؟ من حالا حالا ها مرررررررررخصیممممو شاید هم برای باقی عمر[بغل][نیشخند]